ایران برخاست؛ تهران گواه شد – قالب هاریکا
صفحه اصلی > خواندنی و شهرستان رودبار و گزارش و گزارش تصویری : ایران برخاست؛ تهران گواه شد

ایران برخاست؛ تهران گواه شد

ایران برخاست؛ تهران گواه شد. خیابان‌های تهران، با حضور میلیونی مردم، به صحنه یکی از پرشکوه‌ترین اجتماعات مردمی تبدیل شد.
به گزارش پایگاه تحلیلی خبری «رودبار ما»؛ از میدان انقلاب تا آزادی،
از خیابان دماوند تا میدان امام حسین علیه‌السلام امروز دیگر نشانی از یک روز عادی نبود. پایتخت، زیر گام‌های میلیون‌ها نفری که برای بدرقه آمده بودند، آرام اما پرشور نفس می‌کشید.


هنوز آفتاب کاملاً بر فراز تهران ننشسته بود که خیابان‌ها پر شدند. متروها از نخستین ساعات صبح مملو از جمعیتی بود که پرچم‌های سرخ، سه‌رنگ ایران و تصاویر شهدا را در دست داشتند. اتوبوس‌ها یکی پس از دیگری مسافران را پیاده می‌کردند و سیل جمعیت، بی‌وقفه به سمت محل تشییع روان بود.


پیرمردی که عصایش را محکم در دست گرفته بود، با سختی قدم برمی‌داشت. هر چند متر یک‌بار می‌ایستاد، نفسی تازه می‌کرد و دوباره راه می‌افتاد. وقتی از او می‌پرسم چرا بااین‌حال جسمی آمده، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «اگر امروز نمی‌آمدم، تا آخر عمر حسرتش را می‌خوردم. بعضی روزها را باید زندگی کرد، نه اینکه فقط از تلویزیون دید.»

کمی آن‌طرف‌تر، مادری دست دختر کوچکش را گرفته است. دخترک پرچمی کوچک در دست دارد و مدام آن را تکان می‌دهد. مادر می‌گوید: «آمده‌ام تا دخترم بداند بعضی آدم‌ها فقط متعلق به یک خانواده نیستند؛ متعلق به یک ملت‌اند.»



جمعیت لحظه‌به‌لحظه فشرده‌تر می‌شود. خیابان‌ها دیگر دیده نمی‌شوند. از بالا اگر نگاه کنی، تهران شبیه شهری نیست که میان ساختمان‌ها و بزرگراه‌ها محصور باشد؛ بیشتر به رودی خروشان می‌ماند که در رگ‌هایش انسان جریان دارد. همان جمله‌ای که بر زبان بسیاری جاری بود، بهترین توصیف این صحنه است؛ «این‌ها دیگر خیابان نیستند؛ سرخرگ‌هایی هستند که به قلب تاریخ جان می‌بخشند.»

پرچم‌های سرخ، بیش از هر رنگ دیگری در چشم می‌آیند. نسیم صبحگاهی آنها را بر فراز سرها به حرکت درمی‌آورد. هر پرچم، روایتی از یک عهد است؛ عهدی که در نگاه‌ها، شعارها و سکوت‌های میان جمعیت معنا پیدا می‌کند.



جوانی که پرچم سرخی بر دوش انداخته، می‌گوید: «این پرچم برای من فقط یک‌رنگ نیست؛ نشانه این است که خون شهدا فراموش نمی‌شود.»

کمی جلوتر، خانواده‌ای از یکی از شهرهای غرب کشور آمده‌اند. پدر خانواده می‌گوید: «دیشب راه افتادیم. نزدیک ده ساعت در راه بودیم. خستگی هست، اما احساس می‌کنیم باید اینجا می‌بودیم.»

امروز تهران فقط میزبان تهرانی‌ها نبود. لهجه‌های مختلف از گوشه‌وکنار کشور شنیده می‌شد. گروهی از یزد، خوزستان، جمعی از آذربایجان، خانواده‌هایی از خراسان، کرمان، فارس و گیلان. انگار همه جاده‌ها به امروز و به این خیابان‌ها ختم شده بودند.


صدای صلوات، نوحه و شعار، در میان ساختمان‌های بلند شهر می‌پیچید. گاهی سکوتی کوتاه بر جمعیت حاکم می‌شد؛ سکوتی که فقط با صدای گریه کودکی یا زمزمه دعا شکسته می‌شد. اشک، لبخند، دعا و شعار، کنار هم تصویری ساخته بودند که شاید تنها در چنین روزهایی بتوان آن را دید.

خانمی میان‌سال که چفیه‌ای بر شانه دارد، آرام اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: «برای تشکر آمده‌ام؛ نه برای خداحافظی. راه آدم‌های بزرگ با رفتنشان تمام نمی‌شود.»

هرچه زمان می‌گذشت، موج جمعیت پایان نداشت. هر خیابان، جمعیت تازه‌ای را به مسیر اصلی می‌رساند. نیروهای امدادی، خادمان و داوطلبان در میان مردم آب توزیع می‌کردند. برخی زیر لب قرآن می‌خواندند، برخی صلوات می‌فرستادند و برخی فقط در سکوت، مسیر را ادامه می‌دادند.

از آسمان، تهران امروز چهره دیگری داشت؛ خیابان‌هایی که دیگر خیابان نبودند، بلکه سرخرگ‌هایی بودند که به قلب تاریخ جان می‌بخشیدند. میلیون‌ها قدم، میلیون‌ها نگاه و میلیون‌ها دل، در یک مسیر به هم رسیده بودند؛ مسیری که پایانش یک بدرقه بود، اما برای بسیاری، آغاز عهدی تازه محسوب می‌شد.

غروب که آرام‌آرام بر شهر سایه می‌انداخت، جمعیت هنوز در خیابان‌ها جاری بود. انگار تهران نمی‌خواست این روز به پایان برسد. روزی که پایتخت، نه با ساختمان‌های بلندش، بلکه با حضور مردمی که از سراسر ایران آمده بودند، تصویری ماندگار در حافظه تاریخ ثبت کرد؛ روزی که خیابان‌ها، برای ساعاتی، به قلب تپنده یک ملت تبدیل شدند.

انتهای خبر/پورحیدر

مقالات مرتبط

رودبار جنوب، صحنه باشکوه بیعت عاشورایی مردم

صد و سی و دومین اجتماع شبانه میدان بیعت در بیست و…

روایت دلدادگی جاماندگان در تشییع امام شهید

اجتماع باشکوه جاماندگان تشییع امام شهید، حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای،…

موکب‌ها روایتگر فرهنگ خدمت و همدلی شدند

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری «رودبار ما»؛ چای عراقی، عطر گلاب، پرچم‌های…

5 جولای 2026

دیدگاهتان را بنویسید