در میان موج جمعیت، حضور کودکان در کنار خانوادههایشان، ماندگارترین قاب آخرین وداع را ساخت.
به گزارش پایگاه تحلیلی خبری «رودبار ما»؛ هنوز آفتاب به میانه آسمان نرسیده بود که خیابانهای منتهی به محل برگزاری مراسم، مملو از خانوادههایی شد که دوشادوش یکدیگر برای شرکت در آیین وداع آمده بودند. در میان انبوه جمعیت، بیش از هر چیز، حضور کودکان جلبتوجه میکرد؛ کودکانی که دستهای کوچکشان در دستان گرم پدران و مادران گرهخورده بود و با گامهایی کوتاه، همراه بزرگترها، در مسیری قدم برمیداشتند که پایانش به آخرین وداع میرسید.
در آن ازدحام، صحنههایی شکل میگرفت که هیچ دوربینی نمیتوانست همه احساس نهفته در آن را ثبت کند. مادری نوزادش را در آغوش گرفته بود و با دست دیگر، دست دختر خردسالش را محکم گرفته بود تا در میان موج جمعیت گم نشود. چند قدم آنسوتر، پدری کودک خود را روی شانههایش نشانده بود؛ نهفقط برایآنکه بهتر ببیند، بلکه شاید برایآنکه این حضور، روزی در حافظه فرزندش به خاطرهای ماندگار تبدیل شود.
کودکان، بیش از آنکه معنای کامل این مراسم را بدانند، حالوهوای آن را احساس میکردند. نگاههای پرسشگرشان مدام میان چهرههای اشکآلود مردم، پرچمهایی که در باد تکان میخورد و نوای مرثیههایی که در فضا میپیچید، در رفتوآمد بود. گاهی از پدر یا مادر میپرسیدند: «چرا همه گریه میکنند؟» و پاسخ، آرام و کوتاه، در هیاهوی جمعیت گم میشود.

فضای مراسم، آمیزهای از سکوت و زمزمه بود. گاه نوای دعا و مرثیه بر خیابان و محوطه مصلی بزرگ امام خمینی(ره)تهران مینشست و گاه سکوتی سنگین، همه صداها را در خود فرومیبرد. در چنین لحظههایی، حتی کودکان نیز آرامتر از همیشه قدم برمیداشتند؛ گویی سنگینی فضای سوگواری را، هرچند بیآنکه همه ابعادش را بدانند، حس میکردند.

در میان جمعیت، جلوههای زیبایی از همدلی نیز دیده میشد. راه برای عبور مادری که کالسکه کودک همراه داشت باز میشد، جوانی بطری آبی به دست سالمندی میداد، و چند نفر مراقب بودند تا کودکان در میان ازدحام آسیبی نبینند. این همراهیهای کوچک، تصویری بزرگ از مسئولیتپذیری و همبستگی اجتماعی را به نمایش میگذاشت.
چهرهها، روایتگر احساسات گوناگون بودند. اشک، سکوت، دعا و نگاههایی که گاه به نقطهای دور خیره میشد، فضای مراسم را متفاوت کرده بود. برخی والدین در گوش فرزندانشان از اهمیت احترام، فداکاری و یاد کسانی سخن میگفتند که مردم برای بزرگداشت آنان گرد هم آمدهاند. این گفتوگوها، کوتاه اما عمیق، نمایش میان تجربه امروز و حافظه فردای کودکان بود.

آنچه بیش از هر چیز در این مراسم به چشم میآمد، حضور نسلها در کنار یکدیگر بود. از نوزادانی که در آغوش مادران آرامگرفته بودند تا سالمندانی که با گامهایی آهسته اما استوار مسیر را طی میکردند، همه در قاب واحدی از همدلی و حضور جمع شده بودند. دستهای کوچک کودکان در کناردستهای پینهبسته پدران و دستان لرزان سالمندان، تصویری میساخت که از هر شعار و هر سخنی گویاتر بود.
در پایان، آنچه در ذهن هر ناظر باقی میماند، نهفقط ازدحام جمعیت یا گستردگی مراسم، بلکه تصویر کودکانی بود که بیآنکه همه ابعاد واقعه را بدانند، در کنار خانوادههای خود، بخشی از یک تجربه جمعی شدند؛ تجربهای که سالها بعد، شاید با مرور همان دستهای کوچک و خاطره آن روز، دوباره در ذهنشان زنده شود.
با پایان مراسم، جمعیت آرامآرام مسیر بازگشت را در پیش گرفت؛ اما بسیاری همچنان در سکوت قدم محل مراسم را ترک میکردند. گویی این وداع، تنها یک آیین نیست؛ روایتی از حضور خانوادهها، از همراهی نسلها و از ثبت لحظهای که دستهای کوچک نیز سهمی در روایت آن پیدا کردهاند.
انتهای خبر/پورحیدر

