چه تلخ است مهری که برای یک مادر، بهجای بوی دفتر نو، بوی خاطره میدهد. این مهر، سهم مادران مینابی از پاییز، تنها یک آغاز نیست؛ روایت دلتنگی مادرانی است که جای خالی فرزندشان، همیشه در قاب زندگیشان باقی خواهد ماند.
به گزارش پایگاه خبری «رودبار ما»؛ زینب پورحیدر در یادداشتی نوشت: اول مهر برای بسیاری از خانوادهها با شوق و هیجان آغاز میشود؛ با خرید کیف و کفش نو، مرتبکردن لباس مدرسه، بوی دفترهای تازه و هیاهوی کودکانی که با اشتیاق راهی کلاس درس میشوند. خانهها در نخستین روز پاییز رنگ دیگری دارند؛ مادرانی که صبح زود بیدار میشوند، لقمهای برای فرزندشان آماده میکنند، لباس مدرسهاش را مرتب میکنند و شاید آخرین توصیهها را پیش از رفتن، آرام در گوشش زمزمه کنند. اما برای برخی مادران، اول مهر دیگر شبیه گذشته نیست.
برای مادر ماکان نصیری و مادران مینابی که جای خالی فرزندانشان را در خانه و زندگیشان احساس میکنند، مهر امسال نه با صدای زنگ مدرسه که با سکوتی سنگین آغاز شده است؛ سکوتی که هیچ دفتر و کتاب تازهای نمیتواند آن را پر کند و هیچ جملهای نمیتواند از سنگینی آن بکاهد.
ماکان فقط یک نام نیست؛ نام کودکی است که قرار بود بخشی از روزهای مدرسه، بازیهای کودکانه، دوستیها، مشق نوشتنها و خاطرات سالهای نوجوانی باشد. قرار بود اول مهر، تصویری از او با لباس مدرسه و کیف بر دوش، در قاب دوربین خانواده ثبت شود؛ تصویری که شاید سالها بعد با دیدنش، لبخند بر لبان مادر بنشیند. اما امروز، همان قاب میتواند به یکی از تلخترین خاطرات یک مادر تبدیل شده باشد.
اول مهر، برای مادران داغدار، معنای دیگری دارد. وقتی صدای رفتوآمد دانشآموزان در کوچهها میپیچد، وقتی کودکی با کیف رنگی از کنار خانه عبور میکند و وقتی زنگ آغاز سال تحصیلی در مدرسهای نزدیک به صدا درمیآید، جای خالی فرزند بیش از همیشه به چشم میآید.
مادر، گاهی به یک جفت کفش کوچک نگاه میکند؛ به لباسی که دیگر پوشیده نمیشود؛ به دفتری که صفحههایش سفید مانده است. وسایلی که برای دیگران بخشی از زندگی روزمرهاند، برای او میتوانند تبدیل به نشانههایی از خاطره شوند؛ خاطره فرزندی که حضورش روزی تمام خانه را پر میکرد.
مادران مینابی، مهر امسال را با یک جای خالی آغاز میکنند. جای خالیای که فقط یک صندلی خالی در کلاس نیست؛ جای خالی یکصدا، یک خنده، یک آغوش و یک «مامان» گفتن ساده است.
داغ فرزند، تقویم نمیشناسد. باگذشت روزها و ماهها از بین نمیرود و در مناسبتهایی مانند اول مهر، نوروز، شب یلدا یا روز تولد، گاهی دوباره تازه میشود. برای همین است که بعضی روزها برای یک خانواده معنایی کاملاً متفاوت با دیگران دارند. روزی که برای بسیاری آغاز یک فصل تازه است، برای مادری میتواند یادآور نبودن عزیزی باشد که هیچ جایگزینی برای او وجود ندارد.
در چنین روزی، شاید بیش از هر چیز باید مادران را دید؛ مادرانی که در سکوت، سنگینی یک فقدان را به دوش میکشند. باید به رنجی فکر کرد که پشت لبخندهای اجباری پنهان میشود و به خانههایی که جای یک نفر در آنها همیشه خالی خواهد ماند.
اول مهر امسال میتواند برای ما تنها آغاز سال تحصیلی نباشد؛ میتواند فرصتی باشد برای مکثکردن، برای دیدن خانوادههایی که روزهای سختی را پشت سر گذاشتهاند و برای یادآوری اینکه پشت هر نام، یک زندگی و پشت هر فقدان، خانوادهای ایستاده است.
ماکان و دیگر کودکانی که امسال جایشان در میان همسنوسالانشان خالی است، در خاطره خانوادههایشان زندهاند. شاید نتوان جای خالی آنان را پر کرد، اما میتوان اجازه نداد نام و خاطرهشان در هیاهوی روزمره فراموش شود.
امروز، وقتی دانشآموزان با کیفهای نو راهی مدرسه میشوند، شاید در گوشهای از میناب، مادری بهجای بدرقه فرزندش، خاطرات او را مرور کند. شاید نگاهش به کوچه باشد و برای لحظهای انتظار داشته باشد کودکش از راه برسد.

