غروب جمعه، خبرنگاران استان کرمان با حضور در یادمان شهدای گمنام، ضمن تجدید میثاق با آرمانهای شهدا و بدرقه مسئولان، برای پوشش مراسم وداع و تشییع قائد امت راهی تهران شدند.
به گزارش پایگاه تحلیلی خبری «رودبار ما »؛ غروب، آرامآرام بر شهر سایه میافکند. نسیم ملایمی در محوطه یادمان شهدای گمنام میوزید و پرچمهای برافراشته، بیصدا با باد همراهی میکردند. سکوت، بر فضای مراسم سایه انداخته بود؛ سکوتی که تنها با نوای فاتحه، صلوات و زمزمه دعا شکسته میشد. در آن لحظه، خبرنگاران استان کرمان نهفقط بهعنوان اصحاب رسانه، بلکه بهعنوان دلدادگان این سرزمین، گرد هم آمده بودند تا پیش از آغاز سفر، عهدی دوباره با شهیدان ببندند.
هر شاخه گل که بر مزار شهدای گمنام نهاده میشد، گویی نشانی از وفاداری بود؛ وفاداری به راهی که با ایثار آغاز شد و امروز بر دوش راویان حقیقت ادامه مییابد. خبرنگاران، در سکوتی آمیخته با احترام، فاتحه خواندند و با آرمانهای شهدا تجدید میثاق کردند؛ شهیدانی که بینام ماندند تا نام ایران، عزت و امنیتش ماندگار بماند.
در این آیین، جمعی از مسئولان استان نیز حضور داشتند و با بدرقه اصحاب رسانه، بر جایگاه خبرنگاران در ثبت لحظههای سرنوشتساز تاریخ تأکید کردند. آنان، خبرنگاران را حافظان حافظه تاریخی ملت خواندند؛ کسانی که رسالتشان تنها انتقال خبر نیست، بلکه ثبت احساس، حقیقت و روایت روزهایی است که آیندگان از خلال تصاویر و واژههای آنان خواهند شناخت.
با پایان مراسم، کاروان آماده حرکت شد. دوربینها بر دوش، دفترچههای یادداشت در دست و نگاههایی که هر کدام روایتی ناگفته در خود داشتند، تصویری متفاوت از یک مأموریت خبری را رقم زده بود. این بار مقصد، تنها پوشش یک رویداد نبود؛ مقصد، همراهی با ملتی بود که برای آخرین وداع، راهی پایتخت شده بودند.
چراغهای شهر، یکی پس از دیگری در آینه اتوبوسها محو میشدند و جاده، آرام در دل شب امتداد مییافت. سکوتی کوتاه، همسفر خبرنگاران شد؛ سکوتی که از جنس اندیشه بود. گاه صدای ورقخوردن دفترچهای، گاه نور صفحه تلفن همراهی که تازهترین خبرها را مخابره میکرد و گاه نگاههای خیره به جاده، تنها نشانههای این همراهی خاموش بود.
در طول مسیر، خاطرهها جان گرفتند. از روزهای پرحادثهای گفته میشد که خبرنگاران، دوشادوش مردم، لحظههای ماندگار تاریخ را روایت کرده بودند. هر خاطره، یادآور مسئولیتی بود که امروز بیش از هر زمان دیگری بر دوش اصحاب رسانه سنگینی میکرد؛ مسئولیت ثبت حقیقت، آنگونه که هست.
خبرها از حرکت سیل مشتاقان از سراسر ایران حکایت داشت. جادهها، مملو از خودروها و اتوبوسهایی بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، به یک مقصد مشترک میرسیدند. این همدلی، تصویری روشن از وحدت و پیوند مردم با آرمانهایشان بود؛ تصویری که خبرنگاران کرمانی خود را برای ثبت آن آماده میکردند.
برای آنان، این سفر تنها یک مأموریت اداری نبود؛ فرصتی بود برای ادای دین به مردم و تاریخ. آنان میدانستند سالها بعد، همین عکسها، همین گزارشها و همین قابهای تصویری، روایتگر روزهایی خواهند بود که احساس یک ملت در خیابانهای تهران جاری شد. از همین رو، هر لحظه این سفر، ارزشی فراتر از یک مأموریت خبری داشت.
شاید زیباترین بخش این بدرقه، آغاز آن از کنار شهدای گمنام بود؛ شهیدانی که خاموش اما همیشه حاضرند. گویی خبرنگاران، پیش از آنکه راوی بدرقهای بزرگ شوند، از شهیدان اذن روایت گرفتند؛ از آنان که جان دادند تا حقیقت زنده بماند و امروز، قلمها رسالت دارند آن حقیقت را برای تاریخ حفظ کنند.
کاروان عشق، کرمان را پشت سر گذاشت؛ با دلهایی که میان اندوه و افتخار در نوسان بود، با قلمهایی که آماده نگارش تاریخ بودند و با دوربینهایی که در انتظار ثبت نابترین قابهای وداع ایستاده بودند. این سفر، تنها پیمودن مسیر کرمان تا تهران نبود؛ سفری بود از عشق تا وفاداری، از رسالت تا روایت و از امروز تا فردایی که تاریخ، آن را به یاد خواهد سپرد.
انتهای خبر/پورحیدر

